دو عاشق در كنار ساحل دريا نشسته بودند، شبي مهتابي كه ماه تمام در آسمان ميدرخشيد و امواجي عظيم در سطح دريا به وجود آمده بود. مرد با صداي بلند به دريا گفت «حالا موجهاي بزرگت را بياور! بالا بيا! موجهاي عظيمت را نشان بده!» و امواجي بزرگ در سطح دريا پديد ميآمدند و به سوي ساحل هجوم ميآوردند.
زن نزديكتر شد و گفت «آه، من هميشه اين را ميدانستهام كه تو يك معجزهگر هستي!، حتي امواج دريا هم از تو اطاعت ميكنند!»
آري، چنين است. زن از مرد تمجيد ميكند و مرد از زن – يك تملق دو جانبه. زن ميگويد «هيچ كس به اندازهي تو قوي و خوب نيست! تو بزرگترين انساني هستي كه خدا آفريده. حتي اسكندر كبير هم با تو قابل مقايسه نيست!» و تو باد ميكني، سينهات دو برابر ميشود و سرت شروع ميكند به باد كردن. و تو به زن ميگويي «تو بزرگترين مخلوق خدايي. حتي كلئوپاترا نيز به زيبايي و وقار تو نبود. هيچ زني مانند تو زيبا آفريده نشده!» اين چيزي است كه شما عشق ميخوانيد! اين يعني خودشيفتگي: مرد، درياچهاي آرام ميشود و زن را بازتاب ميكند و زن درياچهاي آرام ميگردد و مرد تصوير خويش را در او ميبيند. در واقع نه تنها واقعيت ديگري را بازتاب نميكنند، بلكه آن را تزيين هم ميكنند و به هزار و يك شكل آن را زيباتر جلوه ميدهند. اين چيزي است كه مردم عشق ميخوانند. اين عشق نيست، اين يك ارضاي نفس دو جانبه است.
عشق واقعي، چيزي از نفس نميشناسد. عشق واقعي از همان ابتدا از بينفسي آغاز ميكند.
طبيعتاً، تو اين بدن را داري، اين وجود، و تو در آن ريشه داري پس از آن لذت ببر، آن را غني كن و آن را جشن بگير. مسالهي غرور يا نفس در كار نيست، زيرا تو خودت را با هيچ كس مقايسه نميكني. نفس، فقط با مقايسه وارد ميشود. عشق به خود مقايسه نميشناسد. تو، خودت هستي، همين. تو نميگويي كه ديگري از تو پستتر است؛ تو ابداً مقايسه نميكني. هر گاه مقايسه پيش آمد، بدان كه عشق وجود ندارد و راه كار ظريف نفس است.
نفس از طريق مقايسه به زندگي ادامه ميدهد. وقتي به همسرت ميگويي «دوستت دارم»، اين يك چيز است؛ ولي وقتي به زني ميگويي «كلئوپاترا در برابر تو هيچ است» اين چيز ديگري است، درست نقطهي مقابل است. چرا كلئوپاترا را به ميان آوردي؟ آيا نميتواني اين زن را بدون به ميان كشيدن كلئوپاترا دوست بداري؟ كلئوپاترا براي اين آمده تا نفس را باد كند. همين مرد را دوست بدار؛ چرا اسكندر كبير را به ميان ميآوري؟
عشق مقايسه نميشناسد. عشق بدون مقايسه دوست ميدارد.
پس هر گاه مقايسه وجود داشت، به ياد آر كه غرور نفساني و خودشيفتگي است نه عشق، و تنها آن گاه كه مقايسه حذف شد، عشق خواهد بود: چه به خود و چه به ديگري. در عشق واقعي، تقسيمبندي وجود ندارد. عشاق در درون يكديگر ذوب ميشوند. در عشق نفساني، تقسيمات بزرگي وجود دارند: تقسيم عاشق و معشوق. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد. بگذار تكرار كنم. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد، زيرا ديگر دو فرد وجود ندارند كه به هم مرتبط باشند. در عشق واقعي فقط عشق وجود دارد، يك شكوفايي،يك رايحه، يك ذوب شدن، يك ملاقات. فقط در عشق نفساني است كه دو نفر وجود دارند: عاشق و معشوق و هر گاه عاشق و معشوق وجود داشته باشند، عشق از بين ميرود. هر گاه عشق واقعي وجود داشته باشد، عاشق و معشوق، هر دو در عشق ناپديد ميشوند. عشق پديدهاي بسيار عظيم است؛ تو نميتواني در آن زنده بماني. عشق واقعي هميشه در زمان حال است. عشق نفساني هميشه يا در گذشته است و يا در آينده.
در عشق واقعي، خنكاي شهواني نيز وجود دارد. به نظر متناقض ميرسد. ولي تمام واقعيتهاي بزرگ زندگي متناقضاند و براي همين من آن را «خنكاي شهواني» ميخوانم: گرما وجود دارد، ولي داغي در آن نيست. مسلماً گرما هست، ولي هم چنين خنكي نيز هست. يك حالت آرام و خنك و تحت كنترل. عشق، انسان را كمتر تبآلوده ميسازد. ولي اگر عشق نفساني باشد، آن گاه داغي بسيار وجود دارد. آن گاه شهوت مانند تب وجود دارد و خنكايي نخواهد بود.
اگر اين موارد را به ياد داشته باشي، معيارهاي قضاوت را خواهي داشت. اما به ياد داشته باش كه انسان بايد از خود شروع كند. راه ديگري نيست. انسان بايد از جايي كه هست شروع كند.
خودت را دوست بدار، شديداً عاشق خودت باش و در همين عشق، غرور تو، نفس تو از ميان خواهد رفت. و هر گاه نفس تو از ميان رفت، عشق تو، به ديگران نيز خواهد رسيد. و اين ديگر ارتباط نيست، بلكه سهيم شدن است. و اين ديگر رابطهي فاعل / مفعولي نيست، بلكه ذوب شدن و با هم بودن است، ديگر تب آلوده نخواهد بود، يك احساس شديد اما خنك خواهد بود. هم خنك و هم گرم. اين عشق، نخستين طعم از متناقض بودن زندگي را خواهد چشاند.
نوشته شده توسط در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
همونطور که از اسم وبلاگ مشخص است این وبلاگ در مورد روانشناسی است
و فوبی که اسم وبلاگ است نوعی ترس مرضی و غیر منطقی است که فرد به این غیر منطقی بودن آن آگاهی دارد و به نحوی که باعث مشکل در امور روزمره میشود
مثل ترس از بلندی و ترس از فضاهای باز
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY